قسمت پنجم رادیو کتاب خوار – کتاب انسان در جستجوی معنا اثر دکتر ویکتور فرانکل

انسان در جستجوی معنا؛ وقتی زندگی حتی در سخت‌ترین شرایط هنوز معنا دارد

گاهی یک کتاب را می‌خوانی و بعد از تمام کردنش، چند روز ذهنت درگیر آن می‌ماند.

نه به این دلیل که داستانش عجیب بوده، نه به خاطر اینکه پر از جمله‌های انگیزشی بوده؛ بلکه چون یک سؤال ساده را جلوی تو می‌گذارد که دیگر نمی‌توانی به‌راحتی از کنارش رد شوی:

اگر همه‌چیز از تو گرفته شود، چه چیزی باعث می‌شود هنوز بخواهی زندگی کنی؟

کتاب «انسان در جستجوی معنا» نوشته‌ی ویکتور فرانکل دقیقاً از همین نقطه شروع می‌شود.

فرانکل روان‌پزشک و عصب‌شناس اتریشی و بنیان‌گذار رویکردی به نام لوگوتراپی یا معنا‌درمانی بود. او در این کتاب بخشی از تجربه‌هایش در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها را با دیدگاه روان‌شناختی خودش درباره معنا، رنج، امید و آزادی درونی ترکیب می‌کند. کتاب نخستین بار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد.

اما چیزی که این کتاب را خاص می‌کند، فقط داستان تلخ زندگی فرانکل نیست.

سؤال اصلی این است:

چطور ممکن است یک انسان در شرایطی که تقریباً هیچ کنترلی روی زندگی خودش ندارد، هنوز چیزی برای ادامه دادن پیدا کند؟

در قسمت پنجم رادیو کتاب‌خوار سراغ همین سؤال رفته‌ایم.

قرار نیست در این مقاله تمام حرف‌های کتاب را برایتان تعریف کنیم. اتفاقاً بهتر است بعضی چیزها را نگه داریم تا خودتان در ویدیو و بعد در صفحات کتاب با آن‌ها روبه‌رو شوید.


وقتی زندگی از تو سؤال می‌پرسد

ما معمولاً از خودمان می‌پرسیم:

«زندگی چه چیزی باید به من بدهد؟»

یک شغل خوب.

درآمد بیشتر.

رابطه خوب.

آرامش.

موفقیت.

محبوبیت.

اما فرانکل نگاه متفاوتی به زندگی دارد.

شاید سؤال اصلی این نباشد که زندگی قرار است چه چیزی به من بدهد؟

شاید سؤال این باشد:

زندگی الان از من چه می‌خواهد؟

این تغییر کوچک در سؤال، می‌تواند نگاه آدم به زندگی را عوض کند.

وقتی اتفاق بدی برایمان می‌افتد، معمولاً می‌پرسیم:

«چرا این اتفاق برای من افتاد؟»

«چرا من؟»

«چرا زندگی این‌قدر سخت شده؟»

فرانکل ما را به سمت سؤال دیگری می‌برد؛ سؤالی که شاید سخت‌تر باشد اما قدرت بیشتری در آن وجود دارد:

«حالا با وجود این شرایط، من قرار است چه معنایی برای زندگی‌ام پیدا کنم؟»

همین‌جا یکی از جذاب‌ترین ایده‌های کتاب شکل می‌گیرد.


انسان فقط برای لذت و موفقیت زندگی نمی‌کند

بخش زیادی از زندگی امروز حول راحت‌تر شدن می‌چرخد.

می‌خواهیم کمتر سختی بکشیم.

بیشتر پول داشته باشیم.

سریع‌تر به نتیجه برسیم.

کار راحت‌تری داشته باشیم.

زندگی بدون درد و مشکل داشته باشیم.

اما اگر تمام زندگی را به فرار از سختی تبدیل کنیم، یک سؤال عجیب به وجود می‌آید:

اگر همه‌چیز خوب باشد، اما ندانیم برای چه زندگی می‌کنیم، آیا واقعاً احساس خوشبختی خواهیم کرد؟

فرانکل معتقد بود انسان عمیقاً به دنبال معناست؛ یعنی می‌خواهد بداند زندگی‌اش برای چه چیزی ارزش ادامه دادن دارد.

در نگاه لوگوتراپی، انگیزه مهم انسان صرفاً لذت یا قدرت نیست؛ بلکه جست‌وجوی معنا می‌تواند نیرویی اساسی در زندگی او باشد.

شاید به همین دلیل است که بعضی آدم‌ها با وجود امکانات زیاد احساس پوچی می‌کنند و بعضی دیگر، با وجود مشکلات فراوان، هنوز امید دارند.

تفاوت همیشه در مقدار داشته‌ها نیست.

گاهی در معنایی است که برای زندگی پیدا کرده‌ایم.


فرانکل در تاریک‌ترین جای ممکن دنبال معنا گشت

اینجاست که کتاب از یک اثر روان‌شناسی معمولی فاصله می‌گیرد.

فرانکل درباره مفاهیم زندگی حرف نمی‌زند در حالی که خودش در یک زندگی آرام و راحت نشسته باشد.

او بخشی از این دیدگاه‌ها را در شرایطی شکل داد که انسان می‌توانست هر لحظه همه‌چیزش را از دست بدهد.

در روایت‌های کتاب، فرانکل از تجربه اسارت در اردوگاه‌های کار اجباری می‌گوید؛ جایی که بسیاری از چیزهایی که انسان معمولاً هویت خودش را با آن‌ها تعریف می‌کند، از بین می‌روند.

دارایی.

امنیت.

آزادی.

آرامش.

آینده.

حتی ارتباط با عزیزان.

و با این حال، فرانکل به چیزی می‌رسد که بعدها بخش مهمی از اندیشه او را تشکیل می‌دهد:

حتی وقتی نمی‌توانیم شرایط بیرونی را انتخاب کنیم، ممکن است هنوز بتوانیم موضع خودمان را در برابر آن شرایط انتخاب کنیم.

این ایده یکی از ستون‌های اصلی کتاب است.

البته منظور این نیست که انسان همیشه می‌تواند اتفاقات زندگی را کنترل کند.

نمی‌تواند.

بیماری، از دست دادن، شکست، رفتار دیگران، بحران‌های اقتصادی و بسیاری از اتفاقات دیگر همیشه در کنترل ما نیستند.

اما سؤال دیگری وجود دارد:

در فاصله بین اتفاقی که برای ما می‌افتد و واکنشی که نشان می‌دهیم، چه چیزی باقی می‌ماند؟

فرانکل می‌گوید همین‌جا می‌توان چیزی از آزادی انسان را پیدا کرد.


آیا رنج همیشه بی‌معناست؟

این شاید یکی از بحث‌برانگیزترین قسمت‌های کتاب باشد.

هیچ‌کس قرار نیست از رنج دفاع کند.

رنج، رنج است.

درد، درد است.

از دست دادن عزیزان، شکست، بیماری یا بحران را نمی‌توان با چند جمله انگیزشی زیبا تبدیل به اتفاقی شیرین کرد.

اما فرانکل سؤال متفاوتی مطرح می‌کند:

اگر رنجی در زندگی ما اجتناب‌ناپذیر شد، آیا می‌توانیم در نحوه مواجهه با آن معنایی پیدا کنیم؟

این تفاوت بسیار مهم است.

او نمی‌گوید باید دنبال رنج بگردیم.

می‌گوید اگر رنجی وجود دارد که نمی‌توانیم تغییرش دهیم، هنوز شاید بتوانیم نگاه خودمان به آن را تغییر دهیم.

در نظریه لوگوتراپی، معنا می‌تواند از طریق کاری که انجام می‌دهیم، تجربه‌هایی مثل عشق و ارتباط انسانی، و همچنین نحوه مواجهه با رنج اجتناب‌ناپذیر پیدا شود.

این ایده وقتی وارد زندگی روزمره می‌شود، سؤال‌های جالبی ایجاد می‌کند.

مثلاً:

شاید شکست تو فقط یک شکست نباشد.

شاید بتواند چیزی درباره خودت به تو نشان دهد.

شاید یک دوره سخت زندگی بتواند تو را به آدم متفاوتی تبدیل کند.

شاید چیزی که امروز از آن فرار می‌کنی، فردا تبدیل به بخشی از معنای زندگی‌ات شود.

و شاید هم نه.

کتاب قرار نیست برای همه رنج‌ها یک جواب ساده داشته باشد.

اتفاقاً ارزشش در همین است که تو را مجبور می‌کند خودت فکر کنی.


چرا بعضی آدم‌ها در سختی دوام می‌آورند؟

یکی از سؤال‌های مهمی که بعد از خواندن کتاب در ذهن باقی می‌ماند این است:

چه چیزی باعث می‌شود یک انسان در شرایط بسیار سخت، هنوز ادامه بدهد؟

فرانکل در تجربه‌های خود به اهمیت داشتن یک «چرایی» برای زندگی توجه می‌کند.

وقتی انسان دلیلی برای ادامه دادن دارد، سختی‌ها شکل دیگری پیدا می‌کنند.

ممکن است آن دلیل یک انسان باشد.

یک خانواده.

یک عشق.

یک کار ناتمام.

یک هدف.

یک مسئولیت.

یا حتی چیزی که هنوز در آینده اتفاق نیفتاده است.

این همان نقطه‌ای است که مفهوم معنا از یک بحث فلسفی به یک موضوع کاملاً شخصی تبدیل می‌شود.

چون حالا سؤال دیگر درباره فرانکل نیست.

درباره تو است.

اگر فردا همه چیز سخت شود، چه چیزی باعث می‌شود بگویی:

«هنوز باید ادامه بدهم.»


شاید مشکل ما کمبود هدف نیست؛ کمبود معناست

خیلی‌ها هدف دارند.

می‌خواهند پولدار شوند.

خانه بخرند.

ماشین بهتری داشته باشند.

ازدواج کنند.

سفر بروند.

کسب‌وکار راه بیندازند.

در شبکه‌های اجتماعی موفق شوند.

اما یک سؤال مهم وجود دارد:

بعد از رسیدن به این‌ها چه؟

گاهی آدم سال‌ها برای رسیدن به یک هدف تلاش می‌کند و وقتی به آن می‌رسد، احساس می‌کند چیزی کم است.

چرا؟

چون هدف و معنا همیشه یکی نیستند.

هدف می‌تواند چیزی باشد که می‌خواهی به دست بیاوری.

اما معنا می‌تواند دلیل عمیق‌تری باشد که به زندگی تو جهت می‌دهد.

برای همین ممکن است دو نفر دقیقاً یک هدف داشته باشند، اما یکی از آن‌ها با وجود سختی‌ها ادامه دهد و دیگری خیلی زود خسته شود.

یکی فقط دنبال نتیجه است.

دیگری می‌داند برای چه دارد این مسیر را می‌رود.

و شاید این همان چیزی باشد که فرانکل می‌خواهد ما جدی‌تر به آن فکر کنیم.


خلأیی که با خرید و سرگرمی پر نمی‌شود

یکی دیگر از مفاهیم جالبی که در اندیشه فرانکل دیده می‌شود، چیزی است که از آن با عنوان خلأ وجودی یاد می‌شود.

احساسی از پوچی؛ حالتی که ممکن است انسان ظاهراً زندگی خوبی داشته باشد اما در درونش نداند برای چه زندگی می‌کند.

این مسئله شاید برای انسان امروز آشناتر از چیزی باشد که تصور می‌کنیم.

گاهی گوشی را برمی‌داریم تا حوصله‌مان سر نرود.

ویدیو می‌بینیم.

شبکه‌های اجتماعی را بالا و پایین می‌کنیم.

خرید می‌کنیم.

سر خودمان را با کار شلوغ می‌کنیم.

اما وقتی همه این صداها خاموش می‌شوند، دوباره همان سؤال برمی‌گردد:

«خب که چی؟»

شاید همیشه مشکل این نیست که زندگی ما به اندازه کافی سرگرم‌کننده نیست.

گاهی مشکل این است که نمی‌دانیم زندگی‌مان برای چه چیزی معنا دارد.


معنای زندگی یک جواب ثابت برای همه نیست

یکی از نکات جذاب این کتاب این است که فرانکل برای همه انسان‌ها یک نسخه واحد نمی‌پیچد.

قرار نیست یک معنا وجود داشته باشد که همه باید آن را پیدا کنند.

معنای زندگی می‌تواند برای هر فرد متفاوت باشد و حتی در دوره‌های مختلف زندگی تغییر کند.

ممکن است در یک دوره، معنای زندگی تو ساختن یک خانواده باشد.

در دوره‌ای دیگر، خلق کردن یک اثر.

در دوره‌ای، کمک به دیگران.

در دوره‌ای، عبور از یک بحران.

یا حتی انجام درست یک مسئولیت ساده که امروز بر عهده توست.

به همین دلیل شاید بهتر باشد به جای پرسیدن:

«معنای زندگی چیست؟»

گاهی از خودمان بپرسیم:

«معنای زندگی من در این مرحله از زندگی چیست؟»

این سؤال خیلی شخصی‌تر است.

و شاید جوابش هم چیزی نباشد که کسی بتواند به جای تو پیدا کند.


چیزی که این کتاب را متفاوت می‌کند

کتاب «انسان در جستجوی معنا» کتابی نیست که بخواهی فقط چند جمله از آن را در اینستاگرام منتشر کنی و تمام.

البته جمله‌های ماندگار زیادی دارد.

اما قدرت اصلی کتاب در کنار هم قرار گرفتن تجربه، روان‌شناسی، رنج، امید و معنا است.

فرانکل هم از زندگی حرف می‌زند و هم از مرگ.

هم از آزادی حرف می‌زند و هم از اسارت.

هم از امید حرف می‌زند و هم از ناامیدی.

و شاید به همین دلیل است که خواندن آن برای هر کسی یک تجربه یکسان نیست.

ممکن است یک نفر بیشتر با بخش مربوط به رنج ارتباط بگیرد.

یک نفر با عشق.

یک نفر با آزادی انتخاب.

و شخص دیگری با این سؤال که اصلاً چرا دارد زندگی می‌کند.


در قسمت پنجم رادیو کتاب‌خوار درباره چه چیزهایی صحبت کرده‌ایم؟

در قسمت پنجم رادیو کتاب‌خوار سراغ کتاب «انسان در جستجوی معنا» از ویکتور فرانکل رفته‌ایم.

در این قسمت قرار نیست کتاب را صفحه‌به‌صفحه برایتان تعریف کنیم.

هدف این است که با چند ایده اصلی کتاب آشنا شوید و ببینید چرا اثری که از دل یکی از تاریک‌ترین دوره‌های زندگی نویسنده بیرون آمده، هنوز می‌تواند برای زندگی امروز ما حرفی داشته باشد.

درباره معنا صحبت می‌کنیم.

درباره رنج.

درباره امید.

درباره آزادی درونی.

درباره اینکه چرا داشتن یک «چرایی» می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد.

و شاید مهم‌تر از همه، درباره سؤالی که احتمالاً بعد از شنیدن این قسمت برای خودتان ایجاد می‌شود:

اگر زندگی من قرار باشد معنایی فراتر از پول، موفقیت و لذت داشته باشد، آن معنا چیست؟

این سؤال را نمی‌شود با یک مقاله جواب داد.

شاید حتی یک ویدیو هم نتواند.

چون جوابش برای هر آدم متفاوت است.


چرا پیشنهاد می‌کنیم خود کتاب را هم بخوانید؟

اگر بعد از شنیدن قسمت پنجم احساس کردید موضوع برایتان جذاب است، پیشنهاد من این است که فقط به خلاصه کتاب اکتفا نکنید.

خود کتاب را بخوانید.

چون خلاصه‌ها می‌توانند ایده‌ها را منتقل کنند، اما تجربه خواندن روایت‌های فرانکل چیز دیگری است.

قرار نیست بعد از خواندن کتاب ناگهان تمام مشکلات زندگی‌تان حل شود.

قرار نیست یک فرمول جادویی برای موفقیت پیدا کنید.

حتی ممکن است بعضی قسمت‌های کتاب برایتان سنگین باشد.

اما احتمالاً در طول خواندن، چند بار مکث می‌کنید و به زندگی خودتان فکر می‌کنید.

به رنج‌هایی که پشت سر گذاشته‌اید.

به آدم‌هایی که دوستشان دارید.

به چیزهایی که هنوز می‌خواهید بسازید.

به کارهایی که نیمه‌تمام گذاشته‌اید.

و شاید به مسیر آینده‌تان.

چون یکی از ارزشمندترین کارهایی که یک کتاب می‌تواند با ما بکند، این نیست که جواب همه سؤال‌ها را بدهد.

گاهی کافی است سؤال بهتری در ذهن ما ایجاد کند.

و «انسان در جستجوی معنا» دقیقاً از همین جنس کتاب‌هاست.


یک سؤال قبل از اینکه این صفحه را ببندی

فرض کن برای مدتی همه چیز مطابق میل تو پیش نمی‌رود.

پول کمتر از چیزی است که می‌خواهی.

یک رابطه به مشکل خورده.

یک هدف عقب افتاده.

کسب‌وکارت شکست خورده.

یا مسیری که فکر می‌کردی درست است، ناگهان بن‌بست به نظر می‌رسد.

اگر نتوانی شرایط را فوراً تغییر بدهی، چه چیزی می‌تواند باعث شود هنوز ادامه بدهی؟

جواب این سؤال شاید خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی درباره خودت به تو بگوید.

و شاید یکی از دلایلی که «انسان در جستجوی معنا» هنوز ارزش خواندن دارد، همین باشد.

این کتاب قرار نیست به تو یاد بدهد چطور زندگی بدون درد داشته باشی.

قرار است تو را با سؤال عمیق‌تری روبه‌رو کند:

در میان تمام اتفاقاتی که زندگی برایم رقم می‌زند، چه چیزی به زندگی من معنا می‌دهد؟

اگر دوست داری قبل از خواندن کتاب با مهم‌ترین ایده‌های آن آشنا شوی، قسمت پنجم رادیو کتاب‌خوار را ببین.

و اگر بعد از دیدن ویدیو احساس کردی این سؤال‌ها برای تو هم جدی شده‌اند، سراغ خود کتاب برو.

شاید «انسان در جستجوی معنا» قرار نباشد فقط یک کتاب دیگر به فهرست مطالعه‌ات اضافه کند.

شاید باعث شود برای مدتی، جور دیگری به زندگی خودت نگاه کنی.

برای دیدن ویدیو ابتدا فیلترشکن خود را روشن کنید تا بتوانید قسمت پنجم را در یوتیوب مشاهده نمایید.

دیدگاهتان را بنویسید