قسمت 10 ماژول B – دوره 30 روش برای عملگرا شدن
- علیرضا ذکاوتمند
- دوره 30 روش برای عملگرا شدن, مقالات خودشناسی, ویدئو

این روزها همه ما با انبوهی از کارها و وعدهها روبهرو هستیم. برای خیلی از ما، تعیین یک زمان مشخص برای انجام کارها، یا همان ددلاین، تبدیل به یک شمشیر دو لبه شده است. از یک سو، بدون آن ممکن است کارها هیچ وقت تمام نشوند و از سوی دیگر، حضور آن گاهی چنان استرس و فشار روانی ایجاد میکند که کیفیت زندگی و کار را کاهش میدهد.
اما آیا تا به حال به این فکر کردهاید که رابطه ما با این زمانهای تعیین شده، از کجا نشأت میگیرد؟ چطور است که یک عدد و تاریخ ساده، میتواند ما را به اوج انرژی برساند یا فلج کند؟ این پرسش ساده، ما را به سفری در لایههای پنهان ذهن و عادتهای روزمره میبرد.
### وقتی زمان میگذریم، با خودمان چه میکنیم؟
تا به حال شده کاری را جلوی خود بگذارید و با خود بگویید «حوصله ندارم، فردا انجامش میدهم»؟ این حس برای همه آشناست. جالب اینجاست که ما فقط کارهای سخت را عقب نمیاندازیم. گاهی کارهای ساده را هم به فردا موکول میکنیم، بیآنکه دلیل مشخصی داشته باشیم.
پژوهشگران دریافتهاند که ما انسانها در تخمین زمان انجام کارها، ذاتاً خوشبین هستیم. ما فکر میکنیم در آینده، هم انرژی بیشتری داریم و هم زمان کمتر مشغول خواهیم بود. به این پدیده در علم روانشناسی «خطای برنامهریزی» میگویند. ما وقتی برای انجام یک پروژه بزرگ یک ماه زمان داریم، تصور میکنیم که بیست و هشت روز آن خالی است و فقط دو روز آخر را باید کار کنیم. غافل از اینکه هر روز، با هزار و یک کار ریز و درشت دیگر پر شده است .
این اشتباه در محاسبه، باعث میشود نه تنها برای انجام کار اصلی عجله کنیم، بلکه کیفیت کارمان هم پایین بیاید. انگار خودمان را برای یک مسابقه دو ثبت نام کردهایم، اما فکر میکردیم که قرار است فقط پیادهروی کنیم.
### مغز ما در برابر ساعت شنی چه واکنشی نشان میدهد؟
تصور کنید یک ظرف شنی را وارونه کنید. تا زمانی که شنها آرام آرام فرو میریزند، ما معمولاً بیخیال هستیم. اما لحظهای که شنهای بالایی تمام میشود و تنها یک مشت شن در حال فرو ریختن است، ناگهان همه حواسمان جمع میشود. این واکنش، ریشه در سازوکار بقای مغز ما دارد.
مغز ما عاشق پاداشهای فوری است. وقتی یک جایزه یا نتیجه، ماهها آن طرفتر باشد، برای مغز ما ملموس و واقعی نیست. به همین دلیل، ترجیح میدهد کاری کند که الان لذت دارد، مثل چک کردن شبکههای اجتماعی یا تماشای یک فیلم. اما هر چه به زمان پایان کار نزدیک میشویم، آن پاداش دور، کمکم شکل واقعی به خود میگیرد و مغز را وادار به تمرکز میکند .
به این پدیده میگویند «شتاب پایانی». همان حالتی که شب امتحان ناگهان همه چیز را میفهمیم یا شب آخر تحویل پروژه، ده برابر روزهای قبل کار میکنیم. این شتاب، اگرچه کار را تمام میکند، اما بهایی که برایش میپردازیم، گاهی خیلی سنگین است.
### کمالگرایی؛ زنگ خطری برای نرسیدن
شاید برایتان عجیب باشد، اما گاهی دلیل اصلی دیر تمام شدن کارها، ترس از خوب تمام نکردن آنهاست. افرادی که کمالگرا هستند، آنقدر نگران نتیجه کارشان هستند که ترجیح میدهند اصلاً شروع نکنند. اینجا یک پارادوکس عجیب شکل میگیرد: هر چه میخواهیم کار بهتر شود، دیرتر تمام میشود و گاهی اصلاً تمام نمیشود.
این افراد معمولاً فکر میکنند که اگر کاری را بینقص انجام ندهند، شکست خورده هستند. اما واقعیت این است که «بینقصی» وجود خارجی ندارد. همان طور که الکساندر روزنتال، روانشناس و پژوهشگر حوزه تعلل، میگوید: «فاجعهای که از خراب شدن کارمان انتظار داریم، تقریباً هیچ وقت رخ نمیدهد. انرژی که برای رفتن از سطح خوب به سطح عالی صرف میکنیم، به ندرت ارزشش را دارد» .
### چرا بعضی وقتها کارها را نیمهکاره رها میکنیم؟
تا به حال شده وسط انجام یک کار، ناگهان هوس کنید بروید لباسهای توی ماشین لباسشویی را پهن کنید؟ یا بروید میزتان را مرتب کنید؟ به این کار میگویند «تعلل مثمر ثمر». یعنی ما مشغول انجام کارهای مفیدی میشویم که اولویت اصلی ما نیستند. این یک ترفند مخرب ذهن است تا ما را از کار اصلی دور کند.
ذهن ما ترجیح میدهد کارهایی را انجام دهد که سریعتر تمام میشوند و نتیجهشان را زودتر میبینیم. تمیز کردن میز، نتیجهای سریع و ملموس دارد، اما نوشتن یک فصل از کتاب، اینطور نیست. به همین دلیل، ما ناخودآگاه به سمت کارهای بیاهمیتتر کشیده میشویم، در حالی که کار اصلی همچنان روی زمین مانده است.
### کلید طلایی؛ توجه به یک نکته کوچک اما مهم
تحقیقات جدید نشان میدهد که ما اغلب هنگام تصمیمگیری برای شروع یک کار، به یک عامل کلیدی توجه نمیکنیم: مدت زمان انجام کار. وقتی از ما پرسیده میشود چرا کاری را عقب انداختهاید، تقریباً هیچ کس به زمان بردن آن کار اشاره نمیکند. ما مدام به سختی کار، خوشایند نبودنش یا حال و حوصله خودمان فکر میکنیم، اما به سادگی فراموش میکنیم که آن کار فقط ده دقیقه وقت نیاز دارد .
این کشف جالب نشان میدهد که اگر ما صرفاً به خودمان یادآوری کنیم که انجام این کار چقدر زمان میبرد، احتمال شروع کردن آن به شدت بالا میرود. انگار یک راز ساده را لو داده باشیم. در یک پژوهش، به گروهی از افراد گفته شد که انجام یک کار اداری حدود دو دقیقه و نیم وقت میبرد. گروه دیگر این اطلاع را نداشتند. نتیجه چه بود؟ در گروه اول، تعداد افرادی که کار را به تعویق انداختند، به طرز چشمگیری کمتر بود .
یعنی گاهی فقط کافی است از خود بپرسیم: «واقعاً این کار چند دقیقه از وقت من را میگیرد؟» آن وقت میبینیم که خیلی از کارهایی که از آنها فرار میکنیم، در نهایت زودتر از آنچه فکر میکنیم تمام میشوند.
### آیا ددلاینهای خودساخته کار میکنند؟
حتماً برای شما هم پیش آمده که برای خودتان ضربالاجل تعیین کنید. مثلاً بگویید «تا آخر این هفته حتماً فلان کار را تمام میکنم». اما وقتی آن روز میرسد، میبینید کاری نکردهاید و با خیال راحت ددلاین را به هفته بعد موکول میکنید. چرا این اتفاق میافتد؟
پاسخ ساده است: چون این ددلاینها معمولاً «هزینه» ندارند. اگر ما برای یک مشتری یا رئیس کار میکنیم، دیر کردن برایمان هزینه دارد. اما وقتی برای خودمان کار میکنیم، این هزینه وجود ندارد. ما به خودمان سخت نمیگیریم و همیشه به خودمان فرصت دوباره میدهیم . به همین دلیل است که ددلاینهای بیرونی معمولاً قدرتمندتر از ددلاینهای درونی عمل میکنند، مگر اینکه راهی پیدا کنیم که به خودمان قول بدهیم و سر آن بمانیم.
### راهی به سوی آرامش و کارایی بیشتر
با تمام این اوصاف، شاید فکر کنید که ددلاینها دشمنان سرسختی هستند که باید از شرشان خلاص شد. اما واقعیت این است که اگر درست استفاده شوند، میتوانند بهترین دوستان ما باشند. آنها به ما ساختار میدهند، به ما کمک میکنند اولویتها را بشناسیم و مانع از این میشوند که در دریای بیانتهای کارها غرق شویم.
مسئله اصلی این است که ما باید نگاهمان را به این زمانهای تعیین شده تغییر دهیم. به جای اینکه آنها را تهدید ببینیم، میتوانیم آنها را به چالشهای شیرین تبدیل کنیم. چالشهایی که به ما انرژی میدهند و انگیزه میبخشند.
### شاید وقت آن رسیده که با نگاه تازهای به این ماجرا نگاه کنیم
حالا که با این لایههای پنهان روانی و رفتاری آشنا شدید، شاید برایتان سوال پیش بیاید که چطور میتوان از تمام این دانستهها در زندگی روزمره استفاده کرد. چطور میتوان خطای برنامهریزی را کم کرد؟ چطور میتوان شتاب پایانی را به نفع خود به کار گرفت؟ چطور میتوان کمالگرایی را مهار کرد و چطور میتوان ددلاینهای خودساخته را محکم و استوار نگه داشت؟
پاسخ به این پرسشها، یک شبه به دست نمیآید، اما شروع این سفر، خود بزرگترین گام است. این دانش، زمانی ارزشمند میشود که پا را از حد دانستن فراتر بگذاریم و وارد قلمرو تجربه کردن شویم.
اگر کنجکاو شدهاید که این مفاهیم چطور در عمل میتوانند به کمک شما بیایند و چطور میتوانید با تمرینهایی ساده، اما عمیق، رابطه خود با زمان را دگرگون کنید، پیشنهاد میکنم ویدیوی مرتبط با این موضوع را از دست ندهید. در آن ویدیو، قدم به قدم با هم تمرینی را انجام میدهیم که شاید ساده به نظر برسد، اما میتواند دریچه تازهای به روی شما باز کند. تمرینی که قرار است به شما نشان دهد، کنترل زمان، آنقدرها هم که فکر میکنید دور از دسترس نیست.
علیرضا ذکاوتمند وبسایت