قسمت 13 ماژول B – دوره 30 روش برای عملگرا شدن

شاید این جمله را شنیده باشید: «بزرگترین فاصله جهان، فاصله میان دانستن و انجام دادن است.» اما بیایید روراست باشیم؛ این فقط یک جمله انگیزشی تکراری نیست. این یک زندان واقعی است. زندانی که هر روز صبح با ما از خواب بیدار می‌شود.

راستش را بگو:

درست الان، چیزی در زندگی‌ات هست که دقیقاً می‌دانی اگر انجامش دهی، چه تغییری در شرایطت ایجاد می‌کند. می‌دانی که باید آن تماس را بگیری. می‌دانی که باید آن پروژه را تمام کنی. می‌دانی که باید به باشگاه بروی، یا آن گفتگوی سخت را با کسی که دوستش داری شروع کنی. اما انجام نمی‌دهی.

و جالب‌تر اینجاست: نه تنها انجام نمی‌دهی، بلکه آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا این است که دقیقاً می‌دانی **چطور** باید انجامش دهی.

ما در عصر انفجار اطلاعات زندگی می‌کنیم. دیگر «نداستن» دیگر یک عذر قابل قبول نیست. یک جستجوی ساده در گوگل، هر روش، تکنیک و استراتژی‌ای را که برای رسیدن به هر هدفی نیاز داشته باشی، در کمتر از چند ثانیه جلوی چشمانت می‌گذارد. تو می‌دانی برای لاغر شدن باید کالری کمتری مصرف کنی. می‌دانی برای موفقیت شغلی باید مهارت جدید یاد بگیری. می‌دانی برای آرامش ذهن باید مدیتیشن کنی.

پس مشکل کجاست؟

آیا تنبلی؟ آیا کمبود اراده؟ شاید. اما اینها پاسخ‌های سطحی هستند. چیزی عمیق‌تر از این حرف‌ها در کار است. چیزی که باعث می‌شود مغز ما، با تمام عظمتش، مثل یک ماشین بی‌استفاده در گوشه گاراژ زنگ بزند.

به معمای شیشه‌ای دقت کن: فرض کن یک لیوان آب جلوی توست. تو تشنه‌ای. می‌دانی که نوشیدن آب تشنگی را رفع می‌کند. می‌دانی دستت چگونه باید حرکت کند، لیوان را چطور بگیری، چطور سرت را خم کنی. تمام دانش لازم را داری. اما دستت به سمت لیوان نمی‌رود. یک دیوار شیشه‌ای نامرئی بین دانستن و انجام دادن وجود دارد. تو می‌توانی آن طرف را ببینی، می‌دانی آنجاست، اما نمی‌توانی رد شوی.

حالا بیا کمی صادق‌تر باشیم.

به جای اینکه همیشه خودت را به خاطر این فاصله سرزنش کنی، بیا بپذیریم که این مشکل، مشکل **همه** ماست. از مدیرعامل یک شرکت بزرگ گرفته تا یک دانش‌آموز دبیرستانی. فرق افراد موفق با دیگران در این نیست که بیشتر می‌دانند. فرقشان در این است که راهی برای شکستن آن دیوار شیشه‌ای پیدا کرده‌اند.

اما صبر کن. آیا تا به حال شده نیمه‌شب، دراز کشیده روی تخت، با خودت بگویی: «از فردا… از هفته بعد… از ماه بعد…»؟ آیا تا به حال شده کتابی را بخوانی، سمیناری را ببینی، کلی یادداشت برداری کنی، اما باز هم هیچ کاری انجام ندهی؟

من می‌خواهم به تو بگویم که این مشکل، یک نقص اخلاقی نیست. کمبود عزم و اراده نیست. این یک **خطای محاسباتی** در طراحی پیش‌فرض مغز توست. بله، درست خواندی. مغز تو طوری طراحی شده که این فاصله را ایجاد کند. این باگ نرم‌افزاری انسان است.

حالا نکته اینجاست: اکثر تلاش‌ها برای حل این مشکل، از روی غریزه غلط هستند. معمولاً چه کار می‌کنیم؟ انگیزه می‌خوریم. ویدئوهای انگیزشی می‌بینیم، کتاب می‌خوانیم، به خودمان فشار می‌آوریم. این کار مثل این است که ماشینت بنزین تمام کرده و تو به جای بنزین زدن، به آینه بغلی بزنی و داد بزنی “برو بچه!”

انگیزه گذراست. انگیزه مثل دوش آب گرم است: حس خوبی دارد اما تا پایت را از حمام بیرون بگذاری، سردت می‌شود.

اما اگر به تو بگویم یک قانون ساده وجود دارد، یک تغییر زاویه دید کوچک، که این فاصله را از بین می‌برد؟ قانونی که باعث می‌شود مغزت دیگر بین «فکر کردن» و «انجام دادن» فرقی قائل نشود؟ نه، اغراق نمی‌کنم.

تصور کن اگر بدانی که یک فرمول مشخص وجود دارد. فرمولی که ضامن اقدام فوری است. نه یک تکنیک روانشناسی پیچیده، نه یک فلسفه عرفانی، بلکه یک قانون ساده، عینی و علمی. قانونی که کسانی که آن را می‌دانند، بدون تقلا، تقریباً هر چیزی را که می‌دانند، انجام می‌دهند. و کسانی که آن را نمی‌دانند، همچنان در آن فاصله لعنتی گیر می‌کنند.

و حالا سوال اصلی اینجاست: چرا اینجا هستی و این متن را می‌خوانی؟

چون در اعماق وجودت می‌دانی که داری زمانت را تلف می‌کنی. چون می‌دانی که می‌توانستی بیشتر از این باشی. چون از دیدن آن لیوان آب در مقابل چشمانت و ننوشیدنش، خسته شده‌ای.

من می‌توانستم آن قانون را در همین مقاله برایت بنویسم. می‌توانستم یک پاراگراف بنویسم و بگویم «قانون این است:…» اما می‌دانی چه می‌شود؟ همان اتفاق تکراری. آن را می‌خوانی، سر تکان می‌دهی که “آها، جالبه!”، شاید هم تعجب کنی. سپس این صفحه را می‌بندی و به زندگی قبلی‌ات برمی‌گردی. چون باز هم «دانستن» جای «انجام دادن» را گرفته.

برای همین، من نمی‌خواهم فقط به تو «چیزی را یاد بدهم». می‌خواهم تو را مجبور به **انجام** کنم. تنها راهی که آن دیوار شیشه‌ای شکسته می‌شود.

به همین دلیل است که ویدئوی این جلسه را با دقت ضبط کرده‌ام. در آن ویدئو، آن قانون را توضیح می‌دهم. اما قول می‌دهم که مثل بقیه ویدئوها نیست. در انتهای آن ویدئو، من یک **تمرین** به تو می‌دهم. یک تمرین ساده، شاید در نگاه اول احمقانه یا خیلی ساده به نظر برسد. اما اگر صادقانه و بدون تقلب آن را انجام دهی، اتفاقی می‌افتد که باورت نمی‌شود.

می‌خواهی بدانی آن قانون چیست؟ می‌خواهی برای همیشه از شر این معمای شیشه‌ای خلاص شوی؟

تنها کاری که باید بکنی این است: همین الان، قبل از اینکه هر کار دیگری انجام دهی، روی لینک زیر کلیک کن و آن ویدئوی کوتاه را تا آخر ببین. نه به عنوان یک بیننده منفعل، بلکه به عنوان یک دانش‌آموز که می‌خواهد نمره قبولی زندگی را بگیرد.

تمرین را انجام بده. ویدیو را ببین. قانون را بشنو.

و سپس به من بگو: آیا هنوز هم آن فاصله لعنتی وجود دارد؟ شک دارم.

 

دیدگاهتان را بنویسید