
قسمت 12 ماژول B – دوره 30 روش برای عملگرا شدن
-
علیرضا ذکاوتمند
-
دوره 30 روش برای عملگرا شدن, ویدئو
چرا وقتی هدفت را همهجا میبینی، رسیدن به آن ناگهانی آسانتر میشود؟
بیشتر آدمها فکر میکنند موفق شدن یعنی فقط «تلاش کردن».
یعنی ساعتهای زیاد کار کردن، خسته شدن، جنگیدن با تنبلی و ادامه دادن.
اما حقیقت این است که قبل از هر موفقیتی، یک اتفاق مهمتر میافتد:
تو باید ذهنت را درگیر هدفت کنی.
اگر ذهنت درگیر چیزی نباشد، حتی اگر برایش وقت بگذاری، بعد از مدتی رهایش میکنی.
ولی اگر ذهن تو شبانهروز با آن زندگی کند، کمکم همه چیز در زندگیت به سمتش حرکت میکند.
شاید برایت پیش آمده باشد که ناگهان تصمیم بگیری یک ماشین خاص بخری.
مثلاً یک مدل خاص از BMW M4.
قبل از آن، شاید ماهها آن ماشین را در خیابان ندیده بودی.
اما از همان روزی که به آن فکر کردی، ناگهان همهجا پیدایش میشود.
در خیابان.
در اینستاگرام.
در یوتیوب.
حتی در حرفهای مردم.
آیا واقعاً تعداد آن ماشین بیشتر شده؟
نه.
فقط ذهن تو بالاخره آن را جدی گرفته است.
و این دقیقاً همان چیزی است که درباره اهداف زندگی هم اتفاق میافتد.
ذهن تو روی هر چیزی قفل شود، همان را پیدا میکند
بیشتر مردم مشکلشان این نیست که هدف ندارند.
مشکل این است که هدفشان را فقط «دوست دارند».
اما افراد موفق، هدفشان را زندگی میکنند.
فرق بزرگی بین این دو وجود دارد.
کسی که فقط چیزی را دوست دارد، گاهی به آن فکر میکند.
اما کسی که واقعاً درگیر چیزی شده باشد، مدام دربارهاش حرف میزند، جستجو میکند، یاد میگیرد، سؤال میپرسد و حتی وقتی بیکار است ذهنش دوباره سمت همان موضوع میرود.
و عجیبترین بخش ماجرا اینجاست:
ذهن انسان عاشق چیزهایی است که مدام تکرار میشوند.
هر چیزی که بیشتر وارد ذهن تو شود، مهمتر به نظر میرسد.
و هر چیزی که مهمتر به نظر برسد، انرژی بیشتری از تو میگیرد.
به همین دلیل است که بعضی آدمها بدون انگیزه خاصی، ناگهان در یک مسیر پیشرفت انفجاری میکنند.
چون قبل از اینکه عملشان تغییر کند، توجهشان تغییر کرده است.
وقتی هدفت را وارد زندگی روزمرهات میکنی، اتفاقات عجیب شروع میشود
فرض کن میخواهی یک کسبوکار راه بیندازی.
اگر فقط گاهی به آن فکر کنی، احتمالاً چند هفته بعد فراموشش میکنی.
اما اگر:
هر روز دربارهاش ویدیو ببینی
دربارهاش حرف بزنی
پیجهای مرتبط را دنبال کنی
کتابهای مرتبط بخوانی
با آدمهای آن حوزه صحبت کنی
حتی موزیک و محیطت را با آن هماهنگ کنی
کمکم ذهنت وارد یک فضای جدید میشود.
و از آن لحظه به بعد، مغز تو شروع میکند به شکار فرصتها.
فرصتهایی که قبلاً هم وجود داشتند، اما تو نمیدیدی.
بیشتر مردم هدف ندارند؛ فقط هیجان موقت دارند
این جمله شاید تلخ باشد، اما واقعی است.
خیلیها شب تصمیم میگیرند زندگیشان را تغییر دهند.
صبح همان آدم قبلیاند.
چرا؟
چون محیط ذهنیشان تغییر نکرده.
هنوز همان محتواها را میبینند.
همان آدمها دورشان هستند.
همان حرفها را میشنوند.
همان سبک زندگی را ادامه میدهند.
در حالی که ذهن انسان با «غرق شدن» تغییر میکند، نه با تصمیم گرفتن.
اگر واقعاً میخواهی به هدفی برسی، باید آن را آنقدر وارد زندگیت کنی که دیگر فراموش کردنش سخت شود.
چرا بعضی آدمها ناگهان دچار وسواس میشوند؟
احتمالاً دیدهای بعضی افراد وقتی وارد یک مسیر میشوند، کاملاً غرقش میشوند.
مثلاً:
کسی که تازه وارد بدنسازی شده و مدام ویدیوهای تمرین میبیند
کسی که میخواهد پولدار شود و فقط درباره درآمد حرف میزند
کسی که میخواهد مهاجرت کند و تمام روز در حال تحقیق است
کسی که عاشق تولید محتوا شده و هر چیزی را تبدیل به ایده میکند
بیرون از نگاه مردم، این افراد شاید «وسواسی» به نظر برسند.
اما واقعیت این است که ذهن آنها در حال ساختن هویت جدید است.
و هویت جدید، بدون درگیری عمیق ساخته نمیشود.
هدفی که دربارهاش حرف نمیزنی، کمکم خاموش میشود
بعضی آدمها فکر میکنند باید اهدافشان را پنهان کنند.
اما مسئله این نیست که هدفت را به همه بگویی یا نه.
مسئله این است که آیا خودت هر روز آن را میبینی؟
آیا هر روز به آن فکر میکنی؟
آیا واقعاً در زندگیات حضور دارد؟
یا فقط یک آرزوی خاکگرفته در گوشه ذهن توست؟
ذهن انسان چیزی را که استفاده نشود، حذف میکند.
برای همین است که خیلی از رؤیاها آرامآرام میمیرند؛
نه چون غیرممکن بودند، بلکه چون صاحبشان دیگر به آنها توجه نکرد.
هرچه بیشتر درگیر چیزی شوی، ترس کمتر میشود
بیشتر ترسهای ما از ناشناخته بودن میآید.
وقتی وارد یک حوزه میشوی و مدام دربارهاش تحقیق میکنی، آرامآرام آن موضوع برای مغزت عادی میشود.
و چیزی که عادی شود، دیگر آنقدر ترسناک نیست.
مثلاً کسی که میخواهد تولید محتوا شروع کند، شاید اول از دوربین بترسد.
اما وقتی هر روز ویدیو ببیند، درباره الگوریتمها بخواند، پیجهای موفق را تحلیل کند و مدام در فضای تولید محتوا باشد، کمکم مغزش این دنیا را «طبیعی» میبیند.
و همان لحظهای که چیزی طبیعی شود، عمل کردن آسانتر میشود.
موفقیت بیشتر از اینکه فیزیکی باشد، ذهنی است
قبل از اینکه در دنیای واقعی تغییر بزرگی اتفاق بیفتد، باید در ذهن تو یک تغییر دائمی ایجاد شود.
تو نمیتوانی هفتهای یکبار به هدفت فکر کنی و انتظار داشته باشی زندگیات حول آن بچرخد.
ذهن تو به چیزی قدرت میدهد که بیشتر میبیند.
برای همین است که بعضی آدمها حتی در خواب هم ایده میگیرند.
چون ذهنشان کاملاً درگیر شده.
راز عجیبی که بیشتر مردم نمیفهمند
بعضیها فکر میکنند باید اول انگیزه پیدا کنند، بعد درگیر هدف شوند.
اما معمولاً برعکس است.
اول درگیر میشوی…
بعد انگیزه خودش ساخته میشود.
وقتی مدام در فضای یک موضوع باشی، ذهنت کمکم به آن وابسته میشود.
و این وابستگی، همان چیزی است که آدمها اسمش را «اشتیاق» میگذارند.
اگر میخواهی زندگیات تغییر کند، باید ورودیهای ذهنت تغییر کند
به چیزهایی که هر روز میبینی دقت کن.
همانها آینده تو را میسازند.
اگر تمام روز فقط سرگرمی ببینی، ذهنت دنبال سرگرمی میرود.
اگر تمام روز درباره رشد، موفقیت و ساختن یاد بگیری، کمکم شخصیت تو تغییر میکند.
آدمها بیشتر از آنکه با تلاش تغییر کنند، با تکرار تغییر میکنند.
و تکرار از توجه میآید.
شاید الان وقتش باشد که یک سؤال مهم از خودت بپرسی
واقعاً چقدر هدفت را وارد زندگیات کردهای؟
آیا فقط دوست داری موفق شوی؟
یا واقعاً ذهنت را درگیرش کردهای؟
چون بین این دو، فاصلهای بزرگ وجود دارد.
خیلی بزرگتر از چیزی که فکر میکنی.
ویدیویی که احتمالاً نگاهت به هدفها را عوض میکند
در ادامه ویدیویی وجود دارد که دقیقتر توضیح میدهد چطور میتوانی ذهنت را طوری برنامهریزی کنی که ناخودآگاه به سمت هدفت حرکت کند.
اما مهمترین بخش ویدیو، فقط توضیحها نیست…
تمرینی است که در پایان گفته میشود.
تمرینی که شاید در ظاهر ساده باشد، اما اگر واقعاً انجامش بدهی، احتمالاً برای اولینبار متوجه میشوی چرا بعضی آدمها خیلی سریعتر از بقیه رشد میکنند.
و چرا بعضیها سالها درجا میزنند، حتی وقتی «میخواهند» موفق شوند.
شاید مشکل از تلاش کمتر نباشد…
شاید فقط ذهنت هنوز هدفت را جدی نگرفته است.
علیرضا ذکاوتمند
وبسایت