داستان تولد ویدا

سالهای پیش که هنوز از قوانین جهان هستی اطلاعی نداشتم و یک زندگی تو ام با ترس و کفر داشتم هیچ با خود فکر نمیکردم که شاید بشود زندگی بهتری هم از چیزی که هم اکنون در جریان است داشته باشی.آن زمان ها من در گمراهی و تاریکی کامل بودم. بحث فقط مسائل مالی و شغلی نبود. من از همه جهت در تاریکی بودم. روابط ناسالم، احساس ناکافی بودن و نارضایتی از زندگی، جسم ناسالم و مریض، وضعیت شغلی نابسامان و غیر قابل توضیح و…

همه چیز در همه ابعاد برایم ناکافی بود. نمیخواهم بگویم که وضعیت من نابود بوده است اما به قدری راضی کننده نبود که بتوانم دست شکر برایش بالا بیاورم. این داستان تا مدتی همراه من بود تا این که من به قدری از زندگی خود ناراضی بودم و به زمین و زمان فحش میدادم که دیگر خودم خسته شده بودم.

شروع ماجرا

نمیدانستم مشکل از کجاست و هرچه به دنبال مشکل زندگی ام میگشتم پیدایش نمیکردم.قلب من بسیار مرا در این مسیر هدایت میکرد. به من میگفت که این مسیر هایی که تو میروی به جایی ختم نمیشود و به قول عامیانه : این ره که میروی به ترکستان است.

تا اینکه با مبحثی آشنا شدم که انسان با تغییر باور های خود میتواند زندگی خود را تغییر دهد.من اوایل خیلی با این مسئله گارد داشتم و نمیخواستم بپذیرم چون موارد دیگری را تاثیر گذار میدانستم. این داستان به قدری روی من تاثیر گذاشته بود که شبها تا پاسی از شب بیدار میماندم و کتاب های مربوط به این موضوع را مطالعه میکردم.

امید و انگیزه خیلی زیادی در من شکل گرفته بود. انگار که یک الماس پیدا کرده ام.این موضوع خیلی مرا تحت تاثیر قرار داده بود. شروع به امتحان کردن آن در زندگی خود کردم و آن را به معرض امتحان گذاشتم. نتیجه باور نکردنی بود و من در همان روز های اول نتایج کوچک ولی قابل لمس را میدیدم.

این نتایج برای من شگفت انگیز بود. به قدری در این مسیر شوق داشتم که خواب من تقریبا یک سوم شده بود و شب ها اکثرا به دنبال کردن و مطالعه کردن در این زمینه گذشته است.

از آن زمان به بعد خواسته های جدید در من شکل گرفت. تا قبل از این اتفاق من از خواستن میترسیدم چون میترسیدم که نتوانم آن را به دست بیاورم. میترسیدم که نتوانم آن را داشته باشم و به خاطر آن خودم را سرزنش کنم.

ابعاد زندگی من کم کم و آرام آرام شروع به بهتر شدن کرد. روابط سمی و بی ارزش گذشته کمرنگ شدند و به آرامی از زندگی ام حذف شدند. من وارد روابط خیلی خوبی شدم که به من کمک کرد زندگی راحت تر و بهتری داشته باشم. از نظر شغلی ثبات پیدا کردم و حتی توانستم بعد از مدتی کسب و کار خودم را راه اندازی کنم.

در آن مواقع من مغازه گیم نت داشتم. مغازه کوچک ولی خیلی با صفایی که داشتم بسیار به من درآمد خوبی میداد.

پس از آن به خاطر علاقه زیادی که به این زمینه داشتم شروع کردم و آن را در زمینه های مختلف بررسی و مطالعه کردم. نویسنده های مختلف و دیدگاه های متفاوت به من این را می آموخت که همه یکسان نیستند و من نمیتوانم همه را تحت الشعاع قرار بدهم. من چیزی که خودم میخواستم را گرفتم.

از آنجا داستان ویدا شروع شد و صحبت با استادان بزرگ بسیار به من در زندگی کمک کرد تا بتوانم راه خود را پیدا کنم. راه و رسالت شغلی من چیزی است که اکنون در آن قرار دارم.

بعد از آن با عمل به قوانین و چیزی که یاد گرفتم زندگی ام هر روز بهتر شد و من توانستم زندگی عالی را بچشم. چون تا قبل از آن من زندگی خوب نداشتم.

این سایت هم همان قوانین کیهانی را به صورت ساده برای شما ساده سازی میکند.

من علیرضا ذکاوتمند هستم و خداوند را به خاطر همه نعماتی که به من داده سپاسگدارم.

علیرضا ذکاوتمند وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید