قسمت 6 ماژول B – دوره 30 روش برای عملگرا شدن
- علیرضا ذکاوتمند
- دوره 30 روش برای عملگرا شدن, مقالات خودشناسی, ویدئو

عنوان: معمای پایانی شب؛ رازی که افراد موفق هرگز فاش نمیکنند
حتماً برای شما هم پیش آمده که شب، وقتی سرتان روی بالشت است، یک لحظه احساس کنید روز بینتیجهای داشتهاید. انگار دوازده ساعت دویدهاید، اما جایی نرسیدهاید. خستگی هست، اما رضایت نیست.
حالا سوال اینجاست: اگر بگویند با سه دقیقه کار ساده در آخر شب، میتوان این حس را برای همیشه کشت، چه میکنید؟
اینجا قرار نیست راهکاری داده شود. فقط قرار است پرده از روی یک عادت عجیب برداشته شود؛ عادتی که ذهن را مثل یک قفل باز میکند.
تصور کنید یک برگه خالی بردارید. روی آن تاریخ امروز را بنویسید. سپس، هر چیزی که امروز اتفاق افتاده را مرور کنید. نه برای غصه خوردن، نه برای برنامه ریزی. فقط برای نوشتن. نوشتنِ موفقیتها.
اما مگر هر روز آدم موفقیت دارد؟ بله. مشکل اینجاست که ما موفقیت را فقط در حد “عقد قرارداد چندمیلیونی” یا “کم کردن ده کیلو وزن” تعریف کردهایم. موفقیتهای واقعی، کوچکتر از این حرف ها هستند. آنقدر کوچک که از دید ما پنهان میمانند.
یک لیوان آبی که به گیاه دادید، یک صفحه کتابی که خواندید، یک حرفی که نزدید و جلوی عصبانیت را گرفتید، یک تلفنی که بالاخره انجامش دادید… اینها هم موفقیت هستند. اما چون صدادار نیستند، در هیاهوی خستگی شب گم میشوند.
ذهن ما یک منبع بی رحم است. اگر شما به آن شواهدِ “پیشرفت” نشان ندهید، خودش قضاوت میکند. و قضاوتش همیشه علیه شماست. میگوید: “هیچ کاری نکردی، بی مصرفی، فردا هم همین میشود.” نتیجه اش؟ همان احساس پوچی آخر شب.
اما یک اتفاق عجیب در لحظه نوشتن میافتد. آن لحظه که قلم روی کاغذ میآید و مینویسید: “امروز سر ساعت بیدار شدم”، یک جرقه در مغز میزند. مغز میگوید: “نه، صبر کن. ما امروز صبح یک کار درست انجام دادیم؟ پس بله، ما آدم موفقی هستیم.”
این کار، مثل زدن عکس یادگاری آخر شب است. شما از “نسخه موفق خودتان” در پایان روز یک سلفی میگیرید. به خودتان ثابت میکنید که زنده بودید، حرکت کردید و حداقل یک قدم کوچک به جلو برداشتید.
چرا افراد موفق این کار را میکنند؟ چون میدانند انگیزه برای کارهای بزرگ، از دل دیدنِ کارهای کوچک درست میشود. هیچ کس یک شبه قهرمان نمیشود. قهرمان ها هر شب، قبل از خواب، جایزه شان را از دست خودشان میگیرند.
حالا فکر کنید اگر این کار را شش ماه انجام دهید، چه اتفاقی میافتد. شما یک کتاب از پیروزیهای خودتان دارید. یک سند محکم که هر وقت حس کردید به بن بست رسیدهاید، بهتان یادآوری میکند که “نه، تو میتوانی، قبلاً هم انجام دادی.”
راستی، یک سوال: آیا تا به حال شده یک شب، یک دقیقه قبل از خواب، ناگهان یادتان بیاید که کاری را فراموش کردهاید؟ یک کار ساده مثل جواب دادن به یک پیام؟ آن لحظه چقدر آرامش به هم میریزد؟ نوشتن موفقیتها هم همین است. اگر ننویسیدشان، میروند و یادتان میرود که اصلاً وجود داشتند.
یک نظریه عجیب میگوید که انسانها برای بقا برنامه ریزی شدهاند، نه برای خوشحالی. به همین دلیل، مغز ما خاطرات بد را بهتر ذخیره میکند تا اگر دوباره خطر پیش آمد، فرار کند. نتیجه اش؟ شب ها، تخت خواب تبدیل به دادگاه میشود و ما تنها شاهد علیه خودمان هستیم. اما نوشتن، وکالت از شما در برابر خودتان است. شواهدِ خوب را جلوی قاضی (ذهنتان) میگذارد.
آیا میدانستید بعضی از بزرگترین نوابغ تاریخ، هر شب قبل از خواب، سه جمله در دفترشان مینوشتند؟ “امروز چه خوب بود؟ امروز چه یاد گرفتم؟ برای فردا چه برنامه ای دارم؟” آنها رازشان را فاش نکردند، اما آثارشان باقی مانده است.
اگر این متن را تا اینجا خواندهاید، یعنی یک جای کار میلنگد. یعنی شما هم شب هایی داشتهاید که با خودتان گفتید: “کاش امروز بهتر بود.” یا “چرا من از دیگران عقب ترم؟” شاید جواب این سوالات، نه در فردا، که در همین امشب باشد.
و حالا، وقت آن رسیده که یک راز بزرگ را بشنوید. رازی که صفحات بعدی این داستان را عوض میکند. چیزی که قرار است ببینید، فقط درباره نوشتن نیست. درباره ساختن یک شخصیت جدید است. شخصیتی که هر شب، لبخند میزند و به خودش میگوید: “آفرین، امروز هم زنده ماندی و رشدی کردی.”
پس اگر میخواهید بدانید که چطور این عادت ساده میتواند معمای “احساس پوچی” آخر شب را برای همیشه حل کند، و اگر آماده اید تا تمرینی را شروع کنید که زندگی تان را به قبل و بعد از خودش تقسیم کند…
ویدیوی اصلی را از دست ندهید. چون چیزی که در ادامه میآید، یک مقاله نیست؛ یک نقشه گنج است.
علیرضا ذکاوتمند وبسایت